حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )

51

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )

بمنصه ظهور رسد و باشد كه خون صرف بجذب درد از اعضاء سليمه بامعا گرايد و طبيعت باذن خالقها تعالى از مخرج براز مستخرج سازد و وجوه ديگر نيز در كتب قوم مذكور شده خوفا عن الاطناب قلم‌انداز شدن و اجتماع رياح بواسير يا بواسير حقيقى كه عبارت از افزونيست ممكن الحدوث بل متحقق‌الوجودست و تسميه اين علت اصطلاحىست و حدوث باسور را در ان دخلى نيست و اهل صناعت محض بنا بر رعايت لفظى در باب امراض مقعد ذكر نموده‌اند و الا فى الحقيقت از امراض كرده يا علل امعاست چه منبع و مولد او كليه و منصب ماده وى و مظهر آن امعاست هذا فائده كيفيت حدوث اين علت آنست كه خلط سوداوى در كليه متولد شود يا از اعضا ديگر بر ان ريزد و بحرارت موضع مستحيل برياح غليظ گردد و به علت غلظت به تحليل نرود و در نواحى گرده بگردد و بانثيين رياح معده و امعا مندفع شود پس بناء عليه تولد علت مذكوره صورت بندد بواسير الانف گوشتىست زائد كه در باطن بينى رو دهد هوا را كه بروائح متكيف شده بشامه مىرسد و اصل شدن ندهد و ازينجاست كه ويرا من جمله اسباب خشم شمرده‌اند پس اگر ابيض اللون خدوى اللحم بىدرد بود سهلة العلاج باشد چه ماده وى بلغمى بود و چندان رداءة ندارد بخلاف آنكه سرخ‌رنگ و كمد اللون و با درد باشد كه متعسر البرء و صعب العلاج بود و خاصه اگر با سيلان زرداب منتن يار باشد زيرا كه امور مذكوره دليل خباثت ماده و رداءة خلط فاعله علت‌اند هذا فائده پوشيده نماند كه گاهى علت موسومه بمرور زمان و مضى اوان به حدى رسد كه قصبه بينى را پر سازد و باشد كه چندان به طول گرايد كه از بينى و حنك برون آيد و در اين هنگام تشبيها له بالعلق به علق موسوم شود بواسير الشفت دو گونه باشد يكى آنكه در لب زيرين فزونى غليظ كمد اللون به قدر دانه انگور كوچك ظاهر شود و از آنكه ماده اين نوع يابس بود از لوازم ويست كه لب عليل منقلب بخارج باشد و فزونى مذكور متشق الوسط و با درد بود دوم آنكه غلظتى سياه مانا بتوت شامى كه بتازى ؟ ؟ ؟ بغرصا و به فارسى خرتوت گويند شكلا و لونا در لب مسطور بمنصه ظهور رسد و باشد كه به علت كثرت ماده و استحكام فساد بشفت عليا تجاوز كند بلكه پارهء از روى نيز درگيرد و از آنكه ارضيست بر ماده موجبه ؟ ؟ ؟ بنا بر تحلل اجزاء حاره لطيفه عند الاحتراق غالب باشد بطريق سرطان بموت عضو انجامد ازينجاست كه در ؟ ؟ ؟ دماوى اصلا و مطلقا نباشد بواسير الرحم آنست كه خون سوداوى بعنق رحم گرايد و على ما مر فى بواسير المقعد احداث فزونيها در ان نمايد و به حس لمس و بصر قابله درآيد و باشد كه غائر باشد و در آئينه كه قابله مقابل قبل عليه نهد جلوه‌گر گردد در حين امتلا و احتباس مواد سرخ‌رنگ و با درد باشد و عند انفتاح الافواه و خروج ما فيها اصفر اللون و مضمحل و بىدرد بود و رطوبتى شبيه بدردى خل ضارب الى مواد ؟ ؟ ؟